3. فرانسه‌. اكنون به فرانسه برويم‌؛ از كوه‌هاي پيرنه مي‌گذريم‌، ولي از مرز زباني ميان ((فرانسه‌ٴ جنوبي‌)) و ((فرانسه‌ٴ شمالي‌)) نمي‌گذريم‌؛ از برخي ابهامات‌، كه با روي‌هم درنظر گرفتن بخش‌هاي ا ـ 2 و ا ـ 3 و درهم آميختن دوباره‌ٴ آنها، خواننده خود به‌راحتي مي‌تواند آنها را برطرف سازد، گزيري نبوده است‌.
بنابر معمول با مترجمان آغاز مي‌كنيم كه در جنوب فرانسه وضع عجيبي دارند. ژان دو پلاني‌ رساله‌ٴ ابن رشد در باب داروهاي مُسهل را از عبري به لاتيني ترجمه كرد؛ بي‌شك او اين‌كار را فقط با كمك يك يهودي مي‌توانست انجام داده باشد و او كسي به‌نام ماينوس را يافت كه حاضر شد به‌او كمك كند. پزشك جنوبي ديگري به‌نام برانژا كه در مونپليه تحصيل كرده بود، رساله‌ٴ ابوالقاسم زهراوي راجع به پرهيز غذايي را از كاتالان به لاتيني ترجمه كرد (متن كاتالان در اين‌ مورد تنها مرحله‌اي ميان عربي و لاتيني بود). اين برانژا يا برنگاريوس ممكن است همان برانژا تومبايي‌(؟) باشد كه درحدود 1334 در مونپليه رساله‌هاي پزشكي نوشت‌.
در اين اثنا طلبه‌اي جنوبي به‌نام ژان دو پروويل ارجوزه‌اي پزشكي به زبان لاتيني سرود و رساله‌ٴ جراحي آبه پوترول گمنام را از لاتيني به فرانسه ترجمه كرد. اين مطلب از آن لحاظ جالب‌ است كه نشان مي‌دهد طبقه‌ٴ روزافزوني از جراحان وجود داشتند كه لاتيني نمي‌دانستند و درواقع‌ خارج از شغل رسمي پزشكي بودند؛ و بااين‌همه مقارن اين عصر، حالا ديگرجراحان مايل بودند به‌عنوان يك گروه شغلي جداگانه‌، از وجود يكديگر باخبر باشند. بخشي از آن ناشي ازاين امر بود كه گويدو لانفرانچي (سيزدهم ـ 2) در پاريس و هم‌چنين شايد چهار استاد (سيزدهم ـ 2)، يا اسمشان را هرچه بگذاريم‌، به عرضه‌ٴ معيارهاي عالي‌تري در جراحي پرداخته بودند. به‌زودي‌ يك صنف جراحان به‌وجود آمد و معروف شد، دقيقاً نمي‌دانيم چه‌وقت‌، ولي اين صنف به‌ مدرسه يا برادران سن كوزما موسوم بود. اين صنف پيش از سال 1268 وجود داشت و قديم‌ترين فرانسوي كه به عنوان جراح شهرت يافت ژان پيتار بود كه به‌آن صنف نيز وابستگي‌ داشت‌؛ به‌خاطر او بود كه فيليپ زيبا در سال 1311 فرماني در حمايت از حرفه‌ٴ جراحي و تعيين‌ حدود آن صادر كرد. بدين‌سان‌، مبارزه‌ٴ جراحان با پزشكان از يك‌سو و با سلماني‌ها از سوي ديگر آغاز شد.
براي تثبيت گروه‌، مقرراتي لازم بود تا به‌آن موجوديت قانوني بخشد و دربرابر ديگران از آن‌ به‌خوبي حمايت كند. ولي فراهم ساختن پذيرش اجتماعي‌، كه اعضاي هر حرفه‌اي خواهان‌ آن‌اند، از عهده‌ٴ هيچ مقرراتي ساخته نيست‌. قبول واعتبار اجتماعي تنها با دستاوردهاي افراد برجسته به‌دست مي‌آيد. جراحان پاريسي از اين سعادت برخوردار بودند كه در ميانشان نه تنها كسي چون پيتار را داشتند، كه شهرتش هم‌چون آوازخوانان سخت ناپاي‌دار بود (شهرت اغلب‌ جراحان همه‌ٴ اعصار چنين است‌، يعني تا پايان عمر)، بلكه معلم بزرگي به‌نام هانري دوموندويل‌